|
این روزها دلم آنقدر نازک شده است که :
به حرفی به رو گرداندنی نمی شکند ! خــــــــــرد می شود ! از آنچه به دست می آورم زود دلزده می شوم !
چه خوب که تورا به دست نیاورده از دست دادم ! اینگونه ... همواره ... دلبسته ات خواهم ماند ...!
تا که بودیم نبودیم کسی کشت مارا غم بی هم نفسی تا که خفتیم همه بیدار شدند تا که مردیم همگی یار شدند قدر آن شیشه بدانید که هست نه در آن موقعکه افتاد و شکست!
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد .
معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند.دانش آموزان شروع به نوشتن کردند.....معلم نوشته های آنها راجمع کرد..... با اینکه همه جوابها یکی نبود اما بیشتر آنها به موارد زیر اشاره کرده بودند.....اهرام مصر... تاج محل..... کانال پاناما.... کلیسای سن پیتر.... دیوار بزرگ چین و...........در میان نوشته ها کاغذی سفید به چشم می خورد معلم پرسید؟این کاغذ سفید مال چه کسی است؟ یکی از دانش آموزان دست خود را بالا برد معلم پرسید:دخترم چرا چیزی ننوشتی؟ دخترک جواب داد:عجایب موجودات جهان خیلی زیاد است و من نمی توانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم.معلم گفت:بسیار خوب هر چه در ذهنت هست به من بگو شاید بتوانم کمکت کنم.در این هنگام دختر گفت: به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از :لمس کردن... چشیدن... دیدن..... شنیدن ... احساس کردن ... خندیدن و عشق ورزیدن!پس از شنیدن سخنان دخترک کلاس در سکوتی محض فرو رفت.........آری عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما ساده و معمولی می انگاریم و راحت از کنارشان عبور می کنیم........چشمهایمان را می بندیم تا مبادا بیندیشیم .......و .........گوشهایمان را نا شنوا می انگاریم تا مبادا محبت را لمس کنیم.......و...احساس را پنهان می کنیم تا مبادا عشق بورزیم.......و ........می گریم و شکوه می کنیم تا مبادا لبخند را هدیه کنیم .....و........می گریزیم و از خود دور میشویم تا مبادا دوست بداریم و دوست داشته شویم.....تا مبادا باور کنیم رازهای زندگی را
اي كسي كه مامور دفن من هستي به حرف من گوش كن دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه بودم و به آن نرسيدم قالب يخي به شكل صليب بر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع آب شود و به جاي عزيزي كه دوستش دارم بر سر مزارم گريه كن...!
مراقب افکارت باش که آنها به گفتار تبدیل می شوند مراقب گفتارت باش که آنها به کردار تبدیل می شوند مراقب کردارت باش که آنها به عادت تبدیل می شوند مراقب عادتت باش که آنها به شخصیت تبدیل می شوند مراقب شخصیتت باش که آنها به سرنوشت تبدیل می شوند...
زیر تخته سنگی نوشته بود:اگر جوانی عاشق شد چه کند؟
دروغ می گفت دیگری را دوست می داشت بارها گفتم دوستم داری گفت آری تا اینکه یک روز از پای افتادم وفریاد زدم بگو هرچه هست . ترا خواهم بخشید و از گناهت خواهم گذشت عاقبت با آرزوهای فراوان پیش آمد گفت مرا ببخش دیگری را دوست می داشتم در حالی که اشک شکست عشق از چشمانم همچون بارانی سیل آسا به زمین می چکید گفتم اکنون که ماه ها به من دروغ گفتی اینک من به تو دروغ گفتم تورا نخواهم بخشید
چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد چرا نگاهات انقدر غمگين است؟ چرا لبخندهايت بي رنگ است؟ افسوس... که هيچ کس نبود هميشه من بودم و تنهايي پر از خاطره..
عشق به دنبال سلطه جويي نيست ، عشق در جستجوي راهي براي تسليم شدن است..!
جيرجيرك به خرس مي گه دوست دارم.خرس مي گه الان وقت خواب زمستونيه بعدا صحبت مي كنيم خرس رفت خوابيد ولي نمي دونست عمر جيرجيرك سه روزه...!
اگر آدمي زندگي را دوست مي داشت ...
بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهاي قوي ......بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسکا
اخرش نفهمیدم این زندگی چیه؟ اگر خنده است چرا بعضی وقتها گریه میکنم؟؟ اگر گریه است چرا الکی می خندم؟؟ اگر مرگ چرا زنده ام؟؟ اگر جاوید چرا می میریم؟؟ اگر عشق چرا به او نمیرسم؟؟؟؟؟؟ اگر عشق نیست چرا عاشقم؟؟ ولی فکر کنم اینا تنهایی هیچ کدوم زندگی نباشن... ولی اگه همشونو یکجا جمع کنی میشه بهشون گفت زندگی
نابينا به ماه گفت : دوستت دارم .
|
About![]()
خواستم بگويم... ديدم نگفتن بهتراست !!!... چه سود... آنکه با من نمي ماند ، همان بهتر که مرا نشناسد... و آنکس که ميماند ، خود ، خواهد شناخت Archivesفروردین 1388دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 Links
بر آب های نيلی شب (عارفه گلم) |